تبليغاتX
<head> غریبو بی کس
                                        سلام......... خداجون

 

همیشه خوبی خدا.................!!!!!!

 

دیگه از  بس که گناه می کنم روم نمیشه بیام پیشت

 

سرمو بالا بگیرم تا یکم حرف بزنم................

 

آدمی که کارنامه سیاهی داره واسش خیلی سخته تا بیاد پیشت

 

به هممون یه امیدی بده خدا جون///////////////

 

خیلی مهربونی !!!!!!!!!

 

ببخشین بعد از این همه مدت اومدم اپ کردم!!!

مشکلات زیاده

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:35 |

کسی را که دوست داری آزادش بگذار 

                                            

اگر قسمت تو باشد برمی گردد و گرنه

 

بدان که از اول قسمت تو نبوده است ....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 7:42 |

در این سرای غربت جانم به لب رسیده

ورنج و محنت عشق یارا دلم رمیده

در عشق تو نصیبی جز درد و غم ندارد

دل در غم تو فرسود وز زندگی بریده

وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت

تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم .

تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی

و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی .

باشد که روزی بیایی و ببینی من تو را رها کرده ام .

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 2:55 |
قطره قطره اشک هایی که از آسمان ابری چشمانم می بارد و بر سرزمین سرد و خشک گونه هایم
 
 می نشیند حکایت از جان دادن عشقت در لا به لای گل های پژمرده احساس دارد.
 
و من دیگر اشک هایم را پاک نخواهم کرد بگذار ببارند شاید صدای باریدنشان خواب
 
را از چشمان فرشتگان عشق برباید.
 
بگذار ببارند تا شاید تر بودن گونه هایم قلب سنگ شده ات را بلرزاند.
 
بگذار قطره قطره اشک هایم ببارند تا تو ببینی انعکاس تصویر قلبم را در
 
زلالی شان تا احساس کنی حسم را در شفافیتشان
 
و بگذار ببارند لرزان و لغزان تاتو درک کنی لرزش دلم را هنگامی که
 
 دیگر باران عشقت را بر گل های تشنه قلبم نباراندی........
 
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 17:8 |

فراموش نمي کنم
 
با آن چشم هاي شيطاني تنم را لمس مي کرد
نوازش دست هاي کثيفش روحم را آزار مي داد
نفسش بوي تعفن مي داد
لب هايش گرماي نفرت انگيزي داشت
با هر بوسه احساس مي کردم به من خيانت شده
بارها مي خواستم فرار کنم
ولي زنداني اش بودم
من محکوم بودم تا به او تن بسپارم
محکوم به هرزگي
داشتم تاوان مي دادم
تاوان فراموش کردن آدميت
فراموش کردن معصوميت دخترانه ام
پس خواهرم مراقب خودت باش
 

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 17:7 |
اسم تو براي من مقدسه ... تا نفس تو سينه پر پر مي زنه ...

 باورم كن كه فقط باور تو ... مي تونه قفل قفس رو بشكنه ...

 منم و يه آسمون بي دريغ ... منم و يه كوره راهه نا گزير ...

اي ستاره ي شباي مشرقي ... پر پرواز منو ازم نگير ...

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 2:20 |

چه بسا اشخاصی که فقط با صدای طنین کلنگ گور کن از خواب بیدار میشوند.

دیروز را فراموش کن امروز کار کن به فردا امیدوار باش دوست عزیز 

برای آدمای خوش زبان وخوش شیرین هیچکس دشمن نیست ها........ 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 1:25 |

چیزی بگو که ارزش آن بیش از خاموشی باشد.

زبان استخوان ندارد ولی به آسانی استخوان می شکند.

سکوت چنام موضوع جالبی است که ساعتها

می توان درباره اش حرف زد.

با دیگران بخند نه بردیگران

مگذار زبانت گلویت را قطع کند.

موفق باشین

 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 12:43 |

وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید،

محکم بنشینید و خوشحال باشید ،

زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست

ما زمان زیادی صرف می کنیم تا کسی را به خاطر دوست داشتن پیدا

کنیم یا خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم. اما چه خوب می

شد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم

هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید. جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد.

دوستی مانند شراب است. هر چه کهنه تر، بهتر

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 8:10 |
زندگی تکرار یک تکرار است
 
ما بازی می کنیم و خواهیم بازنشست شد
 
آیا تنها ترین نجوا مرگ نیست
 
کار را که کرد
 
آن که تمام کرد 
 
دوست داشتن ....دل می خواد نه دلیل
 
پیشاپیش ۲۳ اردبیشهت سالروز تولدمو
 
   به خودم تبریک می گم  
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:18 |